X
تبلیغات
دفترمشق معلم
وب نوشته های علی افشار سمیرمی
تاریخ : 92/02/10
.

           

«معلمی، شغل خوبی است فقط حیف که کلاس رفتن و درس دادن دارد!» درپشت ظاهر طنز آمیز این جمله، واقعیتی نهفته است که تنها خود معلمان آن را حس  می کنند.مردم از اداره و نگهداری روزانه یک یا دو فرزند خویش درخانه عاجزند.درحالیکه یک معلم باید به تنهایی چندین بچه و آن هم با تربیت های مختلف را در چهاردیواری کلاس نه فقط نگهداری که آموزش و پرورش بدهد.به راستی اگراولیا مدرسه ای را موظف می کردند نه برای یک روز که تنها یک ساعت دانش آموزان یک کلاس را فقط آرام وسرگرم کنند ، آنگاه به حساسیت و دشواری شغل معلمی پی می بردند و دیگر بابت تعطیلات عید نوروز و سه ماه تابستان آنها حسرت نمی خوردند.شغل معلمی، دشواری ذاتی دارد اماامروزه دشوارتر از همیشه است.دانش آموزان این روزگاربه واسطه سرگرم شدن با ابزارمتنوع دیجیتالی، مثل نسل های پیشین، تشنه دانش اندوزی نیستند.خانواده های امروزی نیز، قدرت و توان گدشته را در رهبری و اداره فرزندان ندارند.بسیاری از معلمان نیز توانایی و یا تمایل همراه ساختن خود با فناوری های نوین آموزشی را ندارند.در مقایسه با شغل های مشابه هم، شغل معلمی از دستمزد و درآمد قابل قبولی برخوردار نیست.براین ها بیفزائید نوع برخورد مردم این روزگار را که به معلمان نه با احترام که با ترحم می نگرند و همین برای درهم شکستن روحیه و فلج نمودن اراده آنها کافی است.......

 


سپاس که این مطلب را به اشتراک می گذارید:....
موضوعات مرتبط: تربیتی
تاریخ : 92/02/01
.

           نوشتن در باره کسی كه درباره اش كم نوشته اند يا بسيار، دشوار است. در ثنا وستايش سعدي در طول تاريخ بسیارگفته اند.بنابراين در تراكم اين همه حرف، گفتن ازاو سهل و ممتنع است. کمترین فایده ی گرامیداشت یادسعدی و اختصاص روزی به نام او، این است که نسل جوان  با گفتار مشفقانه سعدی آشنا می شود . می توان با بهره گیری از حرفهای او ،رویكردی متعادل به زندگی روزمره داشت و ریشه بسیاری از منازعات و كشمكشها را در جامعه خشكاند. پرهیز از ستیزه جویی و جدل در گفتار و كردار و روی آوردن به ملاطفت و مشی آرام در رفتار، چیزی است كه جامعه امروزی، بیش از پیش به آن نیاز دارد و یك بیت از شعر سعدی كافیست تا انسان را به دنیایی رهنمون شود كه ثمره آن همزیستی با هم نوعان و مدارا با دیگران است. احترام به سعدی احترام به فضیلت، انسانیت و آزادگی در جهان است.سعدی جامعه آرمانی را در برابر جامعه واقعی به تصویر می‌کشد. وی دركارتعليم و تربيت كودكان يا جوانان ويا گروه خاصي نيست.او تلاش مي كند تا رايحه تربيت را درجامعه نشان دهد؛چراكه مشكل جامعه را دريافته است ومطابق نياز آن سخن مي گويد.براي همين است كه موضوع هاي متفاوتي از قبيل؛ سكوت، پرهیزاز سخن ناروا،تواضع،غيبت ،سخن چيني و امثال آن را درقالب لطيفه و طنز مطرح مي كند.درتربيت مورد نظر سعدي، انواع شخصيت هاي اجتماعي از شاهد تا زاهد و پاسبان تا ساربان مورد خطاب  ونصيحت قرار مي گيرد.آیین اخلاقی او مدارا با خلق و احسان به آنهاست. سعدی آموزه های حکمت عملی و اخلاق اجتماعی خود را بر اساس واقعیت های روزمره ی جامعه و مصلحت اجتماعی افراد استنتاج می کند. از این رو، به منطق زندگی روزمره و مسائل عملی و اخلاقی زندگی اجتماعی و آن چه به معاش و معاد مردمان مربوط است، می اندیشید. کمتر شاعری چون سعدی روایتگر و نوازشگر زمان خویشتن است.شعرسعدی در میان ما زنده است .علت آن اضافه بر حلاوت و طرواتی که در زبان این استاد سخن هست،شاید به خاطر این هم هست که زمانه ما تفاوت چندانی با دوره سعدی پیدانکرده است.ضعف در عدالت اجتماعی ، قحط وجدان کاری،ریاکاری و امثال آن از جمله گزاره های شعر سعدی اند که هنوز در میانه ما وجود دارند.......

-----------------------------------------------------------

منتشرشده در روزنامه   بهار/دوشنبه ۲/۲/۹۲


سپاس که این مطلب را به اشتراک می گذارید:....
موضوعات مرتبط: اجتماعی
تاریخ : 92/01/22
.

 اگرچه صفای اصفهان را در کاشی های فیروزه ای به کار رفته در گنبدها، پل ها و مساجد آن می توان به تماشا نشست، اگرچه حضور میدان نقش جهان به تنهایی اصفهان را به جهانی ازدیدنی ها بدل نموده است، اگرچه فقط چهارباغ به مثابه کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است،... با این همه نمی توان زنده رود را از یاد برد. چراکه صفای اصفهان به زنده رودش است و البته زنده رود نیز مثل تمام رودها،به آب زنده است. می دانیم که روزها رفت و عکس رهگذری خسته در آینه نگاه زنده رود نشکست و آب آن، اندوه دلی را نشست.حال پس از ماهها، دوباره دریچه های سد زاینده رود بازشده و باز صدای پای آب در اصفهان شنیده می شود.این اولین بارنیست و آخرین باری هم نخواهد بودکه اصفهانی ها با سرور و سرود به استقبال آب می روند.این چندمین باریست که این خلق بیشمار نگران ایستاده اند بر فراز پل خواجو و سی و سه پل و به آب سلامی دوباره می گویند و برایش اسفند دود می کنند و سیدها نیز به یاد مهر مادرشان می افتند.اگرچه این شادی نیز دیرپا نخواهد بود و قرار است جناب آب فقط برای سه ماه از این حوالی بگذرد......

--------------------------

منتشر شده در روزنامه  اعتماد پنج شنبه ۲۳/۱/۹۲


سپاس که این مطلب را به اشتراک می گذارید:....
موضوعات مرتبط: اجتماعی
تاریخ : 91/12/26
.

 

عالم چهارفصل است، فصلی خلاف فصلی/ با جنگ چاردشمن، هرگزقرارماند؟

پیش آ بهارخوبی، تو اصل فصل هایی/ تا فصل ها بسوزد، جمله بهار ماند. (مولانا)

        زندگی در عصر احتمال و اتفاق به اندازه کافی کلافه کننده هست.روزگاری که در آن از اسطوره ها راز زدایی شده است.دوره ای که آدمی، کودکی اش را از یاد برده است.اکنون به جای معصومیت از دست رفته، عقلانیت نوخاسته فرمان می راند.انسان بی حوصله در بند توسعه گرفتارآمده است.در ازدحام این دنیای رنگارنگ، کمترچیزی او را به وجد می آورد. با این همه ارتباطات سریع، رابطه اش با طبیعت قطع شده است و در زیرآواری از آهن و سیمان دست و پا می زند.اطمینان کردن به اخبارهواشناسی، نمی گذارد گاهی به اسمان نگاه کند ولذا پرواز از خاطرش رفته است. آسمان نیز از این خلق بی شمار دلگیراست و کمترمی بارد.دیگر خبری از برف و باران های گذشته نیست.در غیبت آب،سبزه ها نمی رویند و یا زود پژمرده می شوند.اضافه بر زمین، زمان نیز به کام و مراد او نمی گردد.جیب او خالی اما دلش پر است. در اوج این همه سردرگمی ، تنها دلخوشی اش به لطف تقویم هاست که روزی نو را در سالی نو برای او رقم بزنند.روز شادمانی زمین و جشن شادمانی جهان.تجدیدخاطره خویشاوندی انسان با طبیعت.....


سپاس که این مطلب را به اشتراک می گذارید:....
موضوعات مرتبط: اجتماعی
آخرین مطالب