تادیروز خر داشتم.یک خرسفید وسرحال.باهاش می رفتم رو کوه چالقفا.به هوای پرموسیر.سرراه هم زیارت امامزاده زینعلی.نمی دانم چرا یکهوازخرم خسته شدم.انگاراو هم از من خسته شده بود.ما ازهم جداشدیم.فروختمش .پولشو تو بانک گذاشتم .بعد،روش یه وام گرفتم.وامو دادم به سایپا.سایپا بهم پراید داد.(ول کن بابا.دلت خوش است.من درد دل می کنم،توخیال می کنی که شعر میگم)خلاصه،خواستم که رنگ پراید،به خاطرخرازدست رفته ام سفید باشدکه شد.پرایدسوارکه شدم،...

خانم سوفیا،ملکه کشور اسپانیا صورت یک الاغ را به نشانه احترام به حیوانات می بوسد.
تتمه ی مطلب ...

نزدیک به پنجاه و یکسال از حادثه تاریخی شهادت ابوالحسن خانعلی ،دبیر فلسفه وعربی دبیرستان جامی تهران در جریان تجمع اعتراضی معلمان در میدان بهارستان می گذرد. بدنبال این واقعه، دولت وقت شریف امامی مجبور به استعفا و مجلس شورا و سنا منحل گردید. ابوالحسن خانعلی معلم 29 ساله ای بود که به هیچ گروه سیاسی وابستگی نداشت. او تنها در کنار هزاران معلم معترض برای دفاع از حقوق صنفی خود در میدان بهارستان حاضر شده بود. شهادت او تدوام اعتراضات و اعتصاب معلمان را در بر داشت. پس از این وقایع، روز دوازده اردیبهشت، روز کشته شدن «ابوالحسن خانعلی» به عنوان روز معلم اعلام شد. این روز تاریخی پس از انقلاب بهمن 57 مقارن شد با ترورو شهادت آیتالله مطهری و به مناسبت این ترور«هفتهٔ معلم» بنیاد گذاشته شد. اما روز بینالمللی معلم در کشورهای دیگر روز 5 اکتبر برابر با سیزدهم مهرماه است و تاریخچهٔ آن با تاریخچهٔ روز معلم در ایران متفاوت است.
اگرچه هرروز روز معلم است اما بنا به رسم معمول می خواهم این روز را به شما شادباش بگویم.اما می ترسم.دست خودم نیست.حتی می ترسم به خودم تبریک بگویم.حیف شد.بیخود وبی جهت این روز هم سیاسی شد.انگار که پیش کشیدن ذکر خیرخاطره ی استاد مطهری و دکتر خانعلی هم خطرآفرین شده باشد.راستش نه قیل وقال معلمان را چندان برخوردارازیک گفتمان وتئوری قوی واستوار می بینم و نه من دیگر اهلش هستم که بتوانم برایش هزینه کنم. * گذشته از این حرفها،درودیوار پرازشعروشعاردرتجلیل از مقام معلم است وهمین باید برای معلمان کفایت کند ودیگر چه جای نقد وبررسی وتحلیل است!
بعضی وقت ها خیال می کنم نکند راستی راستی حق با سیاستمداران است که می گویند:...
تتمه ی مطلب ...
درحالیکه بیش از سه دهه از عمر حکومت اسلامی در میهن ما می گذرد،در سال گذشته شاهد تدوین سند ملی تحول بنیادین در آموزش و پرورش بودیم.این همه سال زمان کمی نیست و البته هزینه و فرصت کمی هم در این همه مدت صرف نشده است.این در حالیست که انقلاب ما دعوی دگرگونی در ارزشها و فرهنگ را داشته است.اشاعه فرهنگ اسلامی در مسیر تربیت اسلامی چیزی بود که قاعدتا مهمترین متولی آن آموزش و پرورش باید باشد.در مواجه با سند مذکور که داعیه دار تحولی بنیادین است، این سوال پیش می آید که آیا در این همه سال و با آن همه فخر و مباهات به دستاوردهای انقلاب و سال های جنگ، آیا تحولی اساسی در آموزش و پرورش ما نسبت به دوره طاغوت صورت نگرفته بود که آقای حاجی بابایی گفته اند:«نظام تعلیم و تربیت برای نخستین بارصاحب فلسفه تعلیم و تربیت مبتنی بر آموزه های دینی، اسلامی و قرآنی و سیره اهل بیت می شود.»؟! و اگر پیش از این نیزتحولی صورت گرفته بود، پس این همه هیاهو برسر این سند برای چیست؟ نکند تدوین حاضر ، نوعی مانور فرهنگی ازسوی وزارتخانه متبوع است که بیشتر برای تامین نظرمقام رهبری صورت گرفته است؟همچنان که در پیش درآمد متن سند آمده است،شان نزول سند، مربوط به سخن مقام رهبری است که:«ما در آموزش و پرورش احتیاج به تحول داریم.»اضافه بر این در متن سند نیز پنج بار به نام ایشان اشاره شده است.
البته در دوران اصلاحات نیز کاری تحت عنوان سند ملی آموزش و پرورش انجام شد که چون به عقیده وزارتخانه نشینان فعلی با رویکرد سکولار طراحی شده بود، ...
تتمه ی مطلب ...

نهمین دوره انتخابات مجلس شورا نیز برگزار شد و البته سرنوشت نماینده برخی شهرستانها مثل سمیرم به دور دوم موکول شد.معمولا موج انتخابات های بومی،همه را در برمی گیرد.حتی بسیاری از اصلاح طلبانی را که بر طبل تحریم می کوبیدند.خاصه مردم دور از پایتخت راکه هنوز دربند نیازهای اولیه آبادی خویش مانده اند.مردمی که متنفرند از هرچه اصول گرا و اصلاح طلب که با شکمی سیر و دستی پر ،دم از زنده کردن ارزش ها یا دل بستن به اصلاحات می زنند. مردم از این داعیه داران عمران و آبادنی شهر، چیز زیادی نمی خواهند.فقط این که دروغ نگویند و بیهوده ادعا نکنند.فقط این که قبل از هرچه قیل و قال کردن بترسنداز فردا که به آنها بگویند: ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست/عرض خود می بری و زحمت ما می داری! در ادبیات ما بسیار گفته اند که: یا سخن شایسته گوی ای مرد عاقل یا خموش!همینطور: به عمل کار برآید به سخنرانی نیست و... این همه حرف و حدیث راهگشا هست و گوش هوشی شنوا نیست.شاید از بس برخی در تب تند قدرت و شهرت و ثروت می سوزند،دربرابر این همه حرف، به گنگان خواب آلوده ای می مانند که کسی را یارای بیدار کردنشان نیست.والا هیچ یک از این ها اولین و آخرین منجی شهراز بند مشکلات ریز و درشت آن نیست.
با احترام به تمام نامزدهای انتخاباتی و فارغ از نوع قصد و غرض های آنها،همینقدر باید گفت که...
تتمه ی مطلب ...



