
معلمی، کاری سهل و ممتنع است.از طرفی می توان مثل اغلب معلمان بنا بر ابلاغ و حقوق دریافتی به مدرسه رفت و درس داد و پرسید و در حد و حوصله نظام آموزشی فعالیت کرد.از طرف دیگر، معلمی کار همه کس نیست.در این نگاه ، معلم باید دنیای پیرامون خویش را دیگرگونه ببیند و بتواند در بزنگاه حوادث، تصمیم قاطع بگیرد.بسیاری از معلمان دانش آموزانی داشته و دارند که از یک معلولیت جسمی یا بیماری خاص رنج می برند.شک نیست که مواجه معلمان با این بچه ها، از روی لطف و ترحم است. بعید نیست که با همین برخورد معمول و منطقی، خیلی زود از کنار آنها بگذرند و به درس و بحث خود ادامه دهند.اما علی محمدیان، آموزگارپایه دوم دبستانی در شهر مریوان، در مواجه با ماهان،دانش آموزی که به واسطه یک بیماری خونی، به ناگاه موی سرش ریخت، چنین نکرد.او به جای آنکه به دانش آموزش ترحم نماید، احترام گذاشت. موی سرش را تراشید تا مثل او مو نداشته باشد.
در ازدحام آن همه تحسین و تمجیدی که از کار این معلم به عمل آمده است و می آید، شاید کسانی هم باشند که به تصمیم ایشان، نقادانه نظر می کنند.از نگاه آنها، تصمیم وی بیشتر به پاک کردن صورت مسئله می ماند.آماده ساختن و و روبرو نمودن معقول دانش آموزان با واقعیت های زندگی و آموزش درس مقاومت و شکیبایی، وظیفه معلم است.از بین بردن زیبایی خویش نیز،جفایی در حق سایر دانش آموزان است که دوست دارند و باید آموزگارشان را زیبا ببینند.اما یادمان باشد که دانش آموز موردنظر فقط هشت سال دارد و تازه با این وضعیت روبرو شده است.از سوی دیگر ، کودکان مثل آدم بزرگ ها، چندان خود را در چنبره تعارفات و ملاحظات گرفتار نمی کنند و علی رغم شنیدن تمام توصیه های معلم و مدیر در احترام گذاشتن به دیگران، با مشاهده ظاهر غیرمتعارف همکلاسی خویش، به راحتی می خندند و سربه سرش می گذارند وموجب ناراحتی و گوشه گیری او می شوند و قطعا دیدن همین صحنه ها بر ایشان تاثیر گذاشته است. صحبت و درد دل کردن با این کودک هم با توجه به اینکه اوقات فراغت زیادی درمدرسه نیست، کارساز نبوده است.هدف اصلی این آموزگاربه گفته خودش، آموزش عملی و غیرمستقیم به سایر بچه ها در ملاحظه وضعیت دوستشان و خارج نمودن او از انزوا بوده است که اتفاقا نتیجه خوب و مطلوبی هم داشته است.حتی کار به جایی میکشد که آنها هم میخواسته اند موی سرشان را بهخاطر ماهان از ته بتراشند.این آموزگار کرد، با کم کردن فاصله بین معلم و شاگردی و نزدیک شاختن کاملا محسوس خود به دانش آموزانش،درواقع ضمن آموزش عملی آمادگی در برابر مشکلات زندگی و قبول آنها به دانش آموز بیمار خویش،به سایر دانش آموزان هم درس فروتنی و خویشنداری داده است.با شنیدن ماجرای این معلم مریوانی، آدمی لختی به خود می آید.همین که می بیند در انبوه این همه هیاهوبرسر اعتراض به تبعیض میان آنها و سایر کارمندان و انتظار افزایش حقوق که اغلب فعالیت های مجامع صنفی فرهنگیان را تشکیل داده است،آموزگاری هم هست که علی رغم زندگی در یک منطقه محروم و وابستگی به یک اقلیت مذهبی و با حداقل امکانات موجود،با دل و جان نگرانی خویش را بیان می کند، هرمعلم دیگری هم بیش از پیش بابت معلم بودن خویش احساس غرور می کند.
اضافه بر آنچه گفته شد،واکنش و مواجه فرهنگیان و سایر اقشارجامعه با شنیدن خبراین موضوع،قابل تامل است.قریب به اتفاق ، این اقدام را ستودند و آن راجلوه ای از انسانیت نقش بسته بر تخته ساه کلاس ها دانستند.رسانه ای شدن خیلی زود خبر و انعکاس آن در محافل و مطبوعات داخلی و خارجی، نشان از عظمت و اهمیت آن داشت.اکنون دیگر آقای محمدیان، نه از خودش است و نه از مریوان.او متعلق به تمام ایران و راوی روح بلند ایرانی است. گفته اند که انجام دادن یک کار خوب به خاطر انجام وظیفه نیست، بلکه به خاطر لذتی است که شخص از انجام آن می برد.مطمئنا لذتی که این آموزگار از این کار خویش برده و می برد قابل مقایسه با چیزدیگر نیست.او اکنون خوشحال است که با اين حرکت توانسته است روحيه دانش آموزش را تقويت کرده و وي را وادار به فعاليت بيشتر آموزشي و پرورشي نماید،چراکه تربیت کارآمد، تربیت غیرمستقیم است. تربیتی که از راه حرف و سخنرانی حاصل نمی شود که گفته اند: به عمل کاربرآید به سخندانی نیست. در دنیای گیج و شلوغ امروز شاید دیگر نتوان پای سخنانی نشست که باید شنیده شوند تا ازدرد دل یکی از انسانهای این اجتماع کاسته شود اما با انجام چنین رفتارهایی ضمن اثبات همدردی خویش ،میتوان فراتر از ساعتها خطبه و خطابه،یک رفتار حسنه را به دیگران آموخت.
این همه گفتیم و نگفتیم که کار ایشان، پیش از آنکه عاقلانه باشد، عاشقانه بوده است.آن هم از روی عشقی پاک و آتشین به بچه ها که گفته اند؛ معلم چو کانونی از آتش است.عشقی که به گفته خودش، از آموزه های دینی اسلام و خلق و خوی یک ایرانی اصیل ناشی شده است.مردم کار وی را قدر می دانند و ارج می نهند، چون فداکاری و فروتنی را حرمت می گذارند. قابل تامل اینکه این آموزگاراهل سنت با 23سال سابقه کار، تاکنون معلم نمونه شناخته نشده است .او که بیش از هفتسال در اردوگاه آوارگان عراقی به دانشآموزان آواره درس داده تلاشی برای برگزیدهشدن ازطرف استان و کشور نکرده است. به گفته خودش«در فرم های ارزشیابی معلمان اشارهای به ایثار و فداکاری معلمان نشده وهیچ بند آن مربوط به آموزههای اخلاقی و انسانی نیست و من به خاطر این مساله و برای اینکه حقی از معلمان توانمند دیگر ضایع نشود، فرمها را پر نمیکنم ».بدیهی است که تکرار تصمیم هایی از این دست ما را در رسیدن به جامعه ای اخلاقی رهنمون خواهد شد.با شنیدن این اتفاق، می فهمیم که حد و اندازه ی کار یک معلم محدود به فضای کلاس و مدرسه او نیست.او با وجود تحمل انبوهی از درد و مشکلات شخصی ،می تواند به جامعه خویش و حتی دنیا درس امید و امنیت بدهد.برای همین است که هنوز در اوج این همه فناوری و آموزش های مجازی می گوئیم؛مدرسه، مدار سلامت جامعه است.
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif";}


